صادقانه
دوشنبه ۱۳۸۸/۱٢/٢٤ :: ٦:٤۳ ‎ب.ظ ::  نويسنده :

یک بار دیگر،سلام دوکوهه.اگر بپرسی دوکوهه کجاست،چه جوابی بدهیم؟ بگوئیم دوکوهه پادگانی است در نزدیکی اندیمشک که بسیجی ها را در خود جای می داد و بعد سکوت کنیم؟

گفته اند: شرف المکان بالمکین_اعتبار مکان ها به انسان هایی است که در آنها زیسته اند_وچه خوب گفته اند.

دوکوهه پادگانی است در نزدیکی اندیمشک که سال های سال با شهدا زیسته است،با بسیجی ها،وهمه ی سرّ مطلب در همین جاست.

شهدا انسی دارند با دوکوهه که مپرس.با ذره ذره ی خاکش، با زمینش، با دیوارهایش، با ساختمان هایش، با همه ی آنچه در چشم ما هیچ نمی آید.

اگر زبان خاک را بدانی،نوحه اش را در فراق آنها خواهی شنید.جا دارد که دوکوهه مزار عشّاق باشد،زیارتگاه عشّاقی که از قافله ی شهدا جا مانده اند...

                                                                                 "سید شهیدان اهل قلم"


دوشنبه ۱۳۸۸/۱٢/٢٤ :: ٦:٠٦ ‎ب.ظ ::  نويسنده :

 

مسجد جامع خرمشهر رازدار حقیقت است و لب از لب نمی گشاید.از خود می پرسم: کدام ماندگارتر است؟ این کوچه های ویران که هنوز داغ جنگ بر پیشانی دارند و یا آنچه در تنگنای این کوچه ها و در دل این این خانه ها گذشته است؟

دراین ویرانه ها چه می جویی؟ دفترچه های مشق شب کودکانی که اکنون سال هاست دوران کودکی را ترک گفته اند؟ ویا کهنه تصویرهایی از مشت های فرو بسته دهان هایی که به فریاد باز شده اند؟ بر فراز پله های ویران،از روزن پنجره ها،در لابه لای نخل های آتش گرفته...

خرمشهر دروازه ای در زمین دارد و دروازه ای در آسمان.آن روزها زمین وآسمان به هم پیوسته بود و مرد ترین مردان از همین خاک بال در آسمان ها می گشودند.

زمین عرصه ی ظهور یک حقیقت آسمانی است و جنگ برپا شده بود تا آن حقیقت ظهور یابد.

                                                                                   "سید شهیدان اهل قلم"‌‌‌‌